۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

خداحافظی "سبز" سفیر آلمان و مزاحمت نیروی انتظامی

دیشب مهمانی سفارت آلمان که به مناسبت روز اتحاد دو آلمان در سال 1991 ورت می‌گرفت، با حاشیه‌های متعددی در باغ سفارت آلمان برگزار شد که انعکاس مستقیمی در سخنان سفیر که خداحافظ او هم محسوب می‌شد، داشت. سفیر در سخنرانی خود اشاره کرد که سی سال پیش وقتی کارمند سفارت آلمان بود، شاهد شکوفایی بهار انقلاب بود که متاسفانه بهار کوتاهی بود! او سپس به اوضاع اخیر ایران اشاره کرد و این‌که چشم همه دنیا به مردم ایران است و در این بین فقط باید امید داشت. سفیر آلمان از حضور مهمانان در مراسم خداحافظی خود تشکر کرد و گفت که می‌داند این حضور چقدر برای شرکت‌کنندگان خطرناک بوده. اشاره سفیر به‌حضور چشمگیر نیروی انتظامی در اطراف باغ سفارت بود که این بار برخلاف سال‌های گذشته نه برای تامین امنیت میهمانان، که برای ایجاد مزاحمت آمده بودند. اگر سال گذشته مهمانی سفارت انگلیس را گروه‌های فشار به‌هم زدند و از مردم برای روزنامه کیهان عکس و فیلم گرفتند، امسال این وظیفه را نیروی انتظامی به‌عهده داشت و این خود حکایت از امنیتی شدن بیشتر فضای جامعه دارد. نیروی انتظامی با سه فیلمبردار در کنار در باغ سفارت حاضر شده بود که نه تنها از عابران شرکت‌کننده، که از داخل اتومبیل‌ها و سرنشینان دیپلماتیک شان نیز فیلم می‌گرفتند. در پاسخ اعتراض مردم نیز گروهبان نیروی انتظامی آن‌ها را فراخوانده، تهدید به بردن به بازداشتگاه می‌کرد. در این بین عکس العمل گروهبان بلندقد نیروی انتظامی به فردی که از او اجازه خواست در برابر فیلمی که از مردم می گیرند، او هم از نیروی انتظامی فیلم بگیرد، بسیار خشن بود. انگار نه انگار که این کار نقض حریم خصوصی و فردی است. دست‌اندرکاران سفارت آلمان نیز اظهار کردند که از این وضعیت بسیار متاسفند اما نیروی انتظامی به اعتراض آن‌ها توجهی نکرده است.

سفیر آلمان سپس از مهربانی مردم ایران در طول اقامتش گفت و اظهار امیدواری کرد مردم امیدشان را از دست ندهند تا وضعیت فعلی هرچه زودتر بهبود پیدا کند.سخنرانی سفیر به‌زبان فارسی با جمله عجیب او پایان یافت: "امیدوارم دست خوبی داشته باشید!". سفیر آلمان به دلیل رسیدن سنش به شصت و پنج سالگی بازنشسته شد. اما با توجه به وضعیت فعلی کشور که نمونه‌اش را در اطراف باغ سفارت نیز می‌شد دید، احتمال دارد سفیر بعدی به‌زودی به ایران نیاید.

در مهمانی امسال جمعی از هنرمندان، سیاستمداران، سفیران، نویسندگان ایرانی، نظامیان و...حضور داشتند که از رفتار نیروی انتظامی که سبب دل‌خوری آلمانی‌ها و سرتکان دادن‌شان به نشانه تاسف شده بود، دلگیر بودند.

۱۳۸۸ شهریور ۲۷, جمعه

جانم فدای ایران!(مشاهدات روز قدس)

از حدود ساعت یازده صبح جمعیت از میدان هفت تیر تا ولیعصر را پر کرد. در این مسیر حتی یک پلیس هم دیده نمی شد. یک بار یک بسیجی از عصبانیت جوانی را هل داد که با فریاد جمعیت پا به فرار گذاشت! هرچه به میدان ولیعصر نزدیک می شدیم، حرکت کندتر می شد و علتش هم راه رفتن آرام گروه فشار با بلندگوها و وانت هایش بود. در میدان عملا آن ها متوقف شدند. شعارهای مردم در آن جا به اوج رسید: از باندگو مرگ بر اسرائیل و امریکا و انگلیس و از مردم مرگ بر روسیه. در نتیجه عملا بلندگوی گروه های فشار تبدیل شد به بلندگوی جنبش سبز. در نتیجه مرد باندگو به دست شروع کرد به نوحه خوانی و دکلمه که آن هم با هو کردن و دست زدن مردم همراه شد. ساعت از دوازده گذشته بود که مردی لاغر و میانسال با ریش که کلاه موتورسواری به سر داشت تا شناخته نشود، نیروهای گارد را جمع کرد و دستوری به آن ها داد. نیروهای گارد که معلوم بود تمایلی به حمله و رویارویی با خیل جمعیت نداشتند، حرکت کردند تا مردم را به عقب هل بدهند. اما مردم با هو کردن و نشستن روی زمین حرکت گارد کند و عملا متوقف شد. اما مردم به شعاردادن ادامه دادند: احمدی کم آورده-با اتوبوس آورده، میرحسین زنده باد-کروبی پاینده باد، نه غزه-نه لبنان-جانم فدای ایران. گروه فشاری ها جلوی مردم سعی می کردند با بالا بردن دست هایشان دیگران را همراه با خودشان نشان بدهند که مردم با علامت V جلوی این حرکت را می گرفتند.
نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد کمبود مواد تبلیغی و پشتیبانی فیزیکی محدود بود. برخلاف گروه های فشار که هریک اطلاعیه بزرگی به دست داشتند و زیاد جلوه می کردند، ما فقط دست ها و چند متر پارچه سبز داشتیم. البته عکس ندا هم دست مردم بود.

جانم فدای ایران!(مشاهدات روز قدس)

راهپیمایی روز قدس امسال تا سال ها در ذهن ها خواهد ماند. به ایستگاه مترو که رسیدیم، همه پیاده شدند! از حدود ساعت یازده صبح جمعیت از میدان هفت تیر تا ولیعصر را پر کرد. در این از حدود ساعت یازده صبح جمعیت از میدان هفت تیر تا ولیعصر را پر کرد. در این مسیر حتی یک پلیس هم دیده نمی شد. یک بار یک بسیجی از عصبانیت جوانی را هل داد که با فریاد جمعیت پا به فرار گذاشت! هرچه به میدان ولیعصر نزدیک می شدیم، حرکت کندتر می شد و علتش هم راه رفتن آرام گروه فشار با بلندگوها و وانت هایش بود. در میدان عملا آن ها متوقف شدند. شعارهای مردم در آن جا به اوج رسید: از باندگو مرگ بر اسرائیل و امریکا و انگلیس و از مردم مرگ بر روسیه. در نتیجه عملا بلندگوی گروه های فشار تبدیل شد به بلندگوی جنبش سبز. در نتیجه مرد باندگو به دست شروع کرد به نوحه خوانی و دکلمه که آن هم با هو کردن و دست زدن مردم همراه شد. ساعت از دوازده گذشته بود که مردی لاغر و میانسال با ریش که کلاه موتورسواری به سر داشت تا شناخته نشود، نیروهای گارد را جمع کرد و دستوری به آن ها داد. نیروهای گارد که معلوم بود تمایلی به حمله و رویارویی با خیل جمعیت نداشتند، حرکت کردند تا مردم را به عقب هل بدهند. اما مردم با هو کردن و نشستن روی زمین حرکت گارد کند و عملا متوقف شد. اما مردم به شعاردادن ادامه دادند: احمدی کم آورده-با اتوبوس آورده، میرحسین زنده باد-کروبی پاینده باد، نه غزه-نه لبنان-جانم فدای ایران. گروه فشاری ها جلوی مردم سعی می کردند با بالا بردن دست هایشان دیگران را همراه با خودشان نشان بدهند که مردم با علامت V جلوی این حرکت را می گرفتند.
نکته مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد کمبود مواد تبلیغی و پشتیبانی فیزیکی محدود بود. برخلاف گروه های فشار که هریک اطلاعیه بزرگی به دست داشتند و زیاد جلوه می کردند، ما فقط دست ها و چند متر پارچه سبز داشتیم. البته عکس ندا هم دست مردم بود.